X
تبلیغات
http://ghalebsara.ir --> کهنـــوج ، نگیــن رودبارزمیـــن
خانهايميلآرشيوRss
Search

اعلام رسمی اسامی نامزدهای تأیید صلاحیت شده/به همراه بیوگرافی

موضوع: سه شنبه 31 اردیبهشت1392 22:43

اسامی کاندیداهای احراز صلاحیت شده که از سوی وزارت کشور اعلام شده، به شرح ذیل است:

1- غلامعلی حدادعادل                     5- محسن رضایی

2- سعید جلیلی                              6- محمدرضا عارف

3- علی اکبر ولایتی                         7- حسن روحانی

4- محمدباقر قالیباف                        8- محمد غرضی

بیوگرافی 8 کاندیدای احراز صلاحیت شده انتخابات ریاست جمهوری/ جدول

نــام کانــــــدیدابیـــــوگرافــــــی کانــــدیـــــدا
سعیــد جلیلـی

متولد 1344 منطقه معروف به طلاب مشهد مقدس است؛ وی تحصیلات خود را تا مقطع دکتری علوم سیاسی از دانشگاه امام صادق (ع) تهران به پایان رسانده و به زبان‌های عربی و انگلیسی تسلط دارد. وی در دوران دفاع مقدس در جبهه‌ حضور یافت و سال 65 در عملیات کربلای 5 به درجه جانبازی نایل آمد.
وی در سال 68 به وزارت امور خارجه رفت و در سال 80 به دفتر مقام معظم رهبری رفت و در سمت مدیریت بررسی‌های جاری دفتر رهبر انقلاب به ادامه خدمت پرداخت.وی پس از انتخابات سوم تیر 84 به عنوان گزینه مطرح و موردنظر محمود احمدی‌نژاد رئیس‌ دولت نهم برای تصدی وزارت امور خارجه مطرح شد اما بر اساس مصلحت، اداره معاونت اروپا و آمریکای این وزارتخانه را بر عهده گرفت.وی در حال حاضر دبیری شورایعالی امنیت ملی و مسئولیت پیگیری موضوع هسته‌ای کشورمان را بر عهده دارد.

غلامعلی حدادعادل
متولد اردیبهشت ماه سال 1324 در تهران است. او در سال 1358 معاونت وزارت ارشاد را بر عهده داشت و طی سال های 1361 تا 1372 نیز معاون وزیر آموزش و پرورش بود. همچنین از سال 1374 تا کنون (به استثنای فاصله 83 تا 87) ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را بر عهده داشته است.
به مدت 13 سال نمایندگی مردم تهران در مجالس ششم، هفتم، هشتم و نهم را بر عهده داشت و در فاصله سال های 1387 تا 1383 رئیس قوه مقننه بود. او از سال 1387 تا کنون نیز به عنوان مشاور عالی مقام معظم رهبری منصوب شده است.
محسـن رضایــی
در شهریور 1333 متولد شد. او در رابطه با این فعالیت های سیاسی به مدت 5 ماه توسط ساواک اهواز بازداشت شد. او در آستانه پیروزی انقلاب و ورود امام خمینی (ره) در جمعیت منصورون وظیفۀ حفاظت از جان حضرت امام (ره) را برعهده گرفت.
او در خرداد 1358 به عضویت شورای فرماندهی سپاه درآمد. در شهریور 1360 از سوی حضرت امام خمینی(ره) به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد رضایی در شهریور 1376 به عنوان «دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام» منصوب شد و مطالعات اولیه برای تنظیم سند چشم انداز 20 سالۀ ایران را آغاز نمود.
حســن روحانــی

متولد 21 آبان 1327 در شهر سرخه است. وی نماینده مجلس خبرگان رهبری از سال 1378 و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال 1370است. از سال 1368 به عضویت در شورای عالی امنیت ملی در آمد و از سال 1371 نیز ریاست مرکز تحقیات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام را عهده دار شد. وی نایب رئیس مجلس شورای اسلامی در دوره چهارم و پنجم و دبیر شورای عالی امنیت ملی از سال 1368 تا 1384 بوده است.
او در این سمت، رئیس تیم هسته‌ای ایران بود که انتقاد نسبت به تعلیق غنی سازی در دوره وی از جمله حاشیه های پرونده او بوده است .
محمدرضا عـــارف
در سال 1330 در یزد به دنیا آمد. او در سال 1355 با اخذ مدرک کارشناسی ارشد و در سال 1359 با اخذ مدرک دکترای برق مخابرات هردو از دانش‌گاه استنفورد به ایران بازگشت.
او در ابتدای انقلاب در دستگاه های دولتی همچون شرکت مخابرات و وزارت فرهنگ و آموزش عالی فعالیت کرد و در سال‌های 73 تا 76 در سمت ریاست دانشگاه تهران حضور داشت. پس از آن نیز در کابینه‌ی دولت اصلاحات در سال‌های 76 تا 79 به‌عنوان وزیر پست و تلگراف و تلفن مشغول به خدمت شد و در سال‌های 79 تا 80 به عنوان معاون رییس جمهور و رییس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور به فعالیت خود ادامه داد.
وی در سال های 1380 تا 1384 به‌عنوان معاون اول رییس جمهور برگزیده شد. او عضو پیوسته‌ فرهنگستان علوم ایران، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
سیدمحمد غرضــی
در سال 1320، در اصفهان، متولد شد و فوق لیسانس در رشته الکترونیک دارد.
وی وزیر نفت در دولت میرحسین موسوی و وزیر پست و تلگراف و تلفن، در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی بود.
محمدرضا قـالیبــاف
در شهریورماه سال ١٣٤٠ در شهر طرقبه متولد شد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ١٣٥٧ و آغاز جنگ تحمیلی، قالیباف نوجوان در سال ٥٨ و در سن ١٨ سالگی وارد جبهه شد و در سال ١٣٦١به عنوان فرمانده تیپ امام رضا(ع) و یک سال بعد در جایگاه فرمانده لشکر ٥ نصر خراسان انتخاب شد.وی پس از جنگ فرماندهی لشکر ٢٥ کربلا را عهده دار بود. او همچنین در سال ١٣٧٣مسئولیت قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء(ص) را پذیرفت. در سال ١٣٧٦ به دستور مقام معظم رهبری عهده دار فرماندهی نیروی هوایی سپاه شد. او در همین زمان با گذراندن دوره های فشرده خلبانی در ایران و فرانسه مجوز پرواز با ایرباس را بدست آورد.
در سال 1379 مجدداً با حکم حضرت آیت الله خامنه ای، فرماندهی نیروی انتظامی ایران را عهده دار شد. در سال ١٣٨٤ با رای شورای اسلامی شهر تهران به عنوان شهردار پایتخت انتخاب شد و تا کنون به مدت هشت سال در این سمت حضور دارد.
علی‌اکبــر ولایتـــی

در 4 تیر ماه 1324، در رستم آباد، یکی از روستاهای شمیران به دنیا آمد.
او پزشک اطفال و فوق تخصص بیماری های عفونی خود را در دانشگاه جان هاپکینز آمریکا گذراند. مطب شخصی وی در شهرک غرب تهران واقع است و مدیریت بیمارستان مسیح دانشوری را نیز بر عهده دارد.پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدتی معاون وزارت بهداری بود، در دوره اول مجلس به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و سپس به مدت شانزده سال، در دوره های ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی، به عنوان وزیر خارجه مشغول همکاری بود.
پس از سال 1376 به عنوان مشاور مقام معظم رهبری در امور بین الملل منصوب شد و تا کنون در این سمت مشغول فعالیت است.


برچسب‌ها: شعار انتخاباتی, تایید صلاحیت شده ها, اسامی نهایی کاندیداها, اخبار انتخابات ریاست جمهوری, جدیدترین اخبار انتخاباتی
لطفا به ادامه مطلب برويد
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

همه کاندیداهای ریاست جمهوری

موضوع: شنبه 21 اردیبهشت1392 20:27


در مهلت پنج روزه ثبت نام از کاندیداهای ریاست جمهوری،  ۳۸ چهره سیاسی برای نامزدی درانتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کردند.

پس از  پایان مهلت پنج روزه ثبت نام از کاندیداهای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، در میان داوطلبان ثبت نام کرده، ۳۷ چهره شناخته شده از طیف های مختلف سیاسی با حضور در وزارت کشور ثبت نام کردند.

لیست اسامی چهره های سیاسی و شناخته شده به تفکیک روز ثبت نام، آخرین مسئولیت هر کاندیدا و جریان سیاسی وابسته به آن به شرح زیر است:

ردیف

نام کاندیدا

روز ثبت نام

آخرین مسئولیت

جریان سیاسی

۱

صادق واعظ زاده

روز اول

رئیس مرکزاسلامی- ایرانی پیشرفت

مستقل

۲

کامران باقری لنکرانی

روز اول

وزیر بهداشت دولت

اصولگرا

۳

محمد سعیدی کیا

روز اول

وزیر مسکن دولت نهم

مستقل

۴

حسن روحانی

روز اول

عضومجمع تشخیص مصلحت نظام

اصلاح‌طلب

۵

مصطفی کواکبیان

روز اول

نماینده مجلس هشتم

اصلاح‌طلب

۶

خسرو نصیرزاده

روز اول

دبیر مجمع متخصصین

مستقل

۷

حسن سبحانی

روز دوم

نماینده مجلس هفتم

مستقل

۸

محمود مظفری

روز دوم

رئیس سازمان هلال احمر

دولت

۹

محمد غرضی

روز سوم

وزیرپست و تلگراف دولت سازندگی

مستقل

۱۰

باقر خرازی

روز سوم

دبیر کل حزب الله

مستقل

۱۱

علی فلاحیان

روز سوم

وزیر اطلاعات  دولت سازندگی

مستقل

۱۲

روح الله احمدزاده کرمانی

روز سوم

رئیس سازمان میراث فرهنگی

دولت

۱۳

محمدرضا عارف

روز چهارم

معاون اول دولت اصلاحات

اصلاح طلب

۱۴

غلامعلی حدادعادل

روز چهارم

نماینده مجلس نهم

اصولگرا

۱۵

اکبر اعلمی

روز چهارم

نماینده مجلس ششم

اصلاح طلب

۱۶

علیرضا زاکانی

روز چهارم

نماینده مجلس نهم

اصولگرا

۱۷

علیرضا علی احمدی

روز چهارم

وزیر آموزش و پرورش دولت نهم

دولت

۱۸

محسن رضایی

روز چهارم

مجمع تشخیص مصلحت نظام

مستقل

۱۹

داوود احمدی نژاد

روز پنجم

دبیر کمیته دائمی پدافند غیر عامل

اصولگرا

۲۰

جواد اطاعت

روز پنجم

عضوشوراء مرکزی حزب اعتمادملی

اصلاح طلب

۲۱

محمد باقر قالیباف

روز پنجم

شهــــردار تهران

اصولگرا

۲۲

پرویز کاظمی

روز پنجم

وزیر رفاه دولت نهم

دولت

۲۳

محمد حسن ابوترابی فرد

روز پنجم

نماینده مجلس نهم

اصولگرا

۲۴

علی اکبر جوانفکر

روز پنجم

مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد

دولت

۲۵

ابراهیم اصغرزاده

روز پنجم

نماینده مجلس سوم

اصلاح طلب

۲۶

ابوالحسن نواب

روز پنجم

رئیس دانشگاه ادیان و مذاهب

مستقل

۲۷

طهماسب مظاهری

روز پنجم

رئیس بانک مرکزی

مستقل

۲۸

مسعود پزشکیان

روز پنجم

نماینده مجلس هشتم

اصلاح طلب

۲۹

علی اکبر ولایتی

روز پنجم

مشاور رهبری در امور بین الملل

اصولگرا

۳۰

منوچهر متکی

روز پنجم

وزیر امور خارجه

اصولگرا

۳۱

رامین مهمانپرست

روز پنجم

سخنگوی وزارت امور خارجه

مستقل

۳۲

محمد شریعتمداری

روز پنجم

وزیر بازرگانی دولت اصلاحات

اصلاح طلب

۳۳

سعید جلیلی

روز پنجم

دبیر شورای عالی امنیت ملی

اصولگرا

۳۴

صادق خلیلیان

روز پنجم

وزیر کشاورزی دولت دهم

دولت

۳۵

محمد حسن قدیری ابیانه

روز پنجم

سفیر سابق ایران در مکزیک

مستقل

۳۶

اسفندیار رحیم مشائی

روز پنجم

رئیس دفتر رئیس جمهور

دولت

۳۷

علی اکبر هاشمی رفسنجانی

روز پنجم

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام

اصلاح طلب

۳۸

محمدرضا رحیمی

روز پنجم

معاون اول احمدی نژاد

دولت

*جای کی تو این لیست خالیه؟
*بنظرتون چه کسی رأی میاره؟



برچسب‌ها: کاندیداهای ریاست جمهوری, هاشمی رفسنجانی, آخرین اخبار انتخابات ریاست جمهوری, انتخابات یازدهم
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

زلزله در سراوان و سیستان و بلوچستان

موضوع: سه شنبه 27 فروردین1392 17:28

متاسفانه چند دقیقه پیش اطلاع یافتیم که زلزله بزرگی (7/7ریشتر)در استان سیستان و بلوچستان و شهرستان سراوان رخ داده که شدت آن چندین برابر بزرگتر از زلزله بم در سال 82 بوده است.زمان وقوع زلزله ساعت 3و 15 دقیقه بعداظهر 27فروردین 92 و مدت زمان زلزله 40ثانیه گزارش شده است..!! تاکنون آمار تلفات حدود 40نفر گزارش داده شده اما با توجه به نوع ساختمانهای این منطقه انتظار تلفات و خسارات بیشتری نیز میرود. به دلیل پراکندگی روستاها در استان سیستان و بلوچستان قطعا نیروهای زیادی برای کمک رسانی به مردم سراوان لازم است.
بیشترین خسارت زلزله به شهرستان سراوان وارد شده است، گفت: امیدواریم همه مسئولان به سرعت کمک‌رسانی به مردم سراوان را ادامه دهند.
امیدواریم که این حادثه برای هموطنان بلوچ تلفات زیادی نداشته باشد و به خیروخوشی رفع بشه.

آخرین اخبار از زلزله سراوان در ادامه مطلب

مشخصات کامل زلزله سراوان:

تاریخ وقوع زلزله:سه شنبه، 27 فروردین 1392 در 15:14:17
(وقت محلی - تهران)
2013-04-16 10:44:17
بزرگی زلزله:۷.۵
موقعیت رومرکز زلزله:۲۸.۰۴ شمالی و ۶۲.۰۳ شرقی
عمق:۱۸ کیلومتر
عدم قطعیت مکانی:۰.۸۷+/- کیلومتر در جهت شمالی - جنوبی
۱.۱۱+/-  کیلومتر  در جهت شرقی - غربی
منطقه:استان سیستان و بلوچستان
فاصله ها:81 کیلومتری سراوان، سیستان و بلوچستان
83 کیلومتری خاش، سیستان و بلوچستان
85 کیلومتری سوران، سیستان و بلوچستان
1314 کیلومتری تهران، تهران

منبع:موسسه ژئوفیزیک، دانشگاه تهران

آخرین اخبار از زلزله سراوان در ادامه مطلب


برچسب‌ها: زلزله سراوان, آخرین اخبار زلزله سراوان, تلفات زلزله سراوان, سونامی, زلزله شدید سراوان
لطفا به ادامه مطلب برويد
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

طنزنامه خلقت

موضوع: داستان دوشنبه 5 فروردین1392 14:27

خدا خر را آفرید و به او گفت:

تو بار خواهی برد،از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.
و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود
.و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. خر به خداوند پاسخ  داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم،اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است.پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد

خدا سگ را آفرید و به او  گفت:

 تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد.تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود. سگ به خداوند پاسخ  داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است.کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم . و خداوند آرزوی سگ را برآورد...

خدا میمون را آفرید و به  او گفت:

و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد. یک میمون خواهی بود. میمون به خداوند پاسخ  داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید و  به او گفت:

تو انسان هستی.تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد. انسان گفت:سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است.
آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست
و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.

و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند !و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!! و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!

 


برچسب‌ها: داستان, طنز, خلقت انسان, عمر انسان
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

مرد رفتگر

موضوع: داستان چهارشنبه 16 اسفند1391 20:31

مرد رفتگر آرزو داشت برای یكبار هم كه شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره كوچكشان باشد و با هم غذا بخورند . او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند . هر شب از راه نرسیده به حمام كوچكی كه در گوشه حیاط خانه بود میرفت و خستگی و عرق كار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست . تنها هم سفره او همسرش بود كه در جواب چون و چرای مرد رفته گر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می كرد و همین بود كه آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود .
یك شب شانس آورد و یكی از ماشین های شهرداری او را تا نزدیك خانه شان رساند و او با یك جعبه شیرینی و چند تا پاكت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید . وقتی پدر سر سفره نشست فرزندان هر یك به بهانه ای با پدر شام نخوردند . دلش بدجوری شكست وقتی نیمه شب با صدای غذا خوردن یواشكی بچه ها از خواب بیدار شد و گفتگوی آنها را از آشپزخانه شنید :
"چقدر امشب گشنگی كشیدیم ! بدشانسی بابا زود اومد خونه . با اون دستاش كه از صبح تا شب توی آشغالهای مردمه . آدم حالش بهم میخوره باهاش غذا بخوره..!


برچسب‌ها: داستان, رفتگر شهرداری
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

رحمت الهی

موضوع: درباره من جمعه 13 بهمن1391 17:17

باسلام خدمت همشهریان عزیز و مردم خونگرم رودبارزمین.
خدارو شکر ؛یکی دو روزه که باران ، این رحمت الهی بر پهنه خاک زرخیز و البته تشنه رودبارزمین در حال باریدن است . هر جا که نگاه میکنیم می بینیم رودخانه های خشک، جان تازه ای گرفته اند و جاری هستند.
بارش باران باعث خوشحالی مردم و کشاورزان جنوبی شده . مردمی که چندین ساله چشم امیدشان به آسمان و نزول رحمت الهی بوده و امسال تا اینجا که خدارو صدهزاربار شکر بارش های خوبی را شاهد بودیم و امیدواریم باز هم این برکت خداوند همچنان میهمان خاک پاک رودبارزمین باشد.
چهره شهرمون و منطقه رودبارزمین یک چهره جدید شاداب و دیدنی شده . آدم کیف میکنه وقتی تو مسیر جاده های این اطراف گشتی می زنه و رودخانه ها یی رو می بینه که با فوران آب مواجه هستند..خدا رو شکر.
البته بارون خیلی ها رو هم غافلگیر کرده.! بسیاری از مردم که متاسفانه فکر میکردند که همیشه سالها و ایام خشکسالی تداوم خواهد داشت و برخی هم نعوذبالله قطع امید کرده بودند از برکت و رحمت الهی..!
این عده از مردم با توجه به خشکسالی های اخیر اقدام به ساخت و ساز و زراعت در مسیر رودخانه ها و جاهای آبگیر کرده اند و اخیرأ با بارندگی های خوبی که شده برایشان مشکلاتی بوجود آمده . یا کشت و زراعتشان خسارت دیده و یا منازلشان دچار آبگرفتگی شده و متحمل خسارت زیادی هم شده اند.
بگذریم...
یه چند تا عکس هم از بارندگی روز جمعه 13بهمن ماه 91 گرفتم که براتون میذارم:

برچسب‌ها: بارندگی کهنوج, آب و هوای جنوب استان, عکس کهنوج, تصاویر بارندگی کهنوج, خسارت بارندگی در کهنوج
لطفا به ادامه مطلب برويد
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

اورِ بهار

موضوع: شعر چهارشنبه 13 دی1391 23:0

((اورِ بهار))

پَـــچِه اوری یَـــه و بـارِش،چـه سَـر گِـــه

                                                   خیالـوم کِـه دِگـه،خـوشسالـی پَــر گِـه


زمانـــــی کـــــه اَیـــــــه اورِ بــــــــهـاری
                                                  نشــــونَـــش بـــاده و هـم رعــدوبَـرکــه
کَـلَـمـپـــوکِ بُــــزرگ ،ای پـایِـــه کُــــرگَــز
                                                 چه خُوَش دَر کوتِـه ،زیـری هم دو بَرگـــه
زمیـن پُــر بـوده ای سَوزی و سُـمسیــل
                                                  درختــــه آ زمـــانـــون عـیـنــــه کَــرکـــه

الهـی شکـر اگـویـیـن، هـر صُـب و شَـــو
                                                 سپــاسِ رَب ،نُشـــونَــی فَـهـم و دَرکـــه

بُـخــــون شعــــر و بِــــزَن ســاز و دُهلـی
                                                 نگــو چِـه بُخـونـوم، ای بَهــر و سَــر کِـــه

بُخــــون ای بَهـــر و سَـــر ، اورِ بهـــــاری
                                                 نبـــــوده تا زمانــــــی، هـــر کــه هـر کــه

برچسب‌ها: شعر محلی, لهجه کهنوجی, اشعار کهنوجی, جنوب استان, کهنوج, رودبارزمین, کلمپوک
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

کهــــــنوج

موضوع: کهنوج نگین رودبارزمین سه شنبه 5 دی1391 18:38

جنوبِ کرمان که شهر آبادی ست

                                             شبهای آن چه مشهور ، بادی ست

شوبادِ کهنـوج ، همچون یک نسیم

                                             خــواسته و آرزوی هـــر آبــادی ست

در کنارش کــــــــوههـای زرچیــن

                                             این طـــرفتر کـوههای ازلـــــی ست

این شهــــر زیبا کـــه با تمــــدنش

                                             پاینــــده و  جاودان و ابـــــــدی ست

لــــوارِ داغ و  و هُـــرمِ گـــــرمایش 

                                             وِردِ زبـانهــــا و تیتــــرِ خبـــــری ست

بهــارِ دی و بهمــــن و اسفنـــدش

                                             چــــه زیباست و آنــچنان تگَری ست

خانـه هـای مــردمانِ خونگـــرمش

                                             گــرچــه ویــلا نیسـت و کَپــَری ست

لیــک صفــــــایِ دلِ ســـاکنانــش

                                             همچــــو آینـه آنچنان صیقلـــی ست

به شمال جیرفت و بافت در غربش

                                             هر چنــد جنـوبش همه بنــدری ست

لهجۀ بلوچـــی و لـُـــــر و کُــــردی

                                             در زبانــــش اندکـــی عربــــــی ست

گـــــوجـــه و خیــار و مـــــرکباتش 

                                             بــرشاخــــه ها ، فـراوان ثمــری ست

یارب ،نگهـــدار ایــن شهــر با صفــا

                                             در این ماه،که اول ســال قمری ست


برچسب‌ها: شعر محلی, لهجه کهنوجی, اشعار کهنوجی, جنوب استان, کهنوج, رودبارزمین
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

شعر محلی

موضوع: کهنوج نگین رودبارزمین جمعه 1 دی1391 13:46

... نَهَستَر(نیمچه اشعار خودم!)

چه خوش آ زمان غمی نَهَستَر ، خبر ای ستم نَهَستَر

                                        نــه گـــــرونی و تَـــــوَ رُم ، نــه غــــم ای خطـــر نَهَستَر

هَمَــــه هَستَـــرِن بِــــرار و  ، غـــمِ فــــــــردایه نداشتِن

                                        نـــه مـوتور، نه بنـز و ماشین ،نــه غم ای سَفَر نَهَستَر

هَمَــه هَستَــرِن شـــریک و ، زنــدگیهِ ســادَه داشتِـــن

                                        ای غــــم و شـــادیه مَــردُم ، کســـــی بیخبـــر نَهَستَر

نــه پُـــز و تکبَـــر و فـــیس ، نه هَــم ای دُروگ و حیلَـــه

                                        درخــتِ خُشـک و خمیـــدَه ، مــــوگِ بــی ثـــمر نَهَستَر

کمـی دوگ و مـاست و مسـکَه ، سَـرِِه سُفـراوونِ مَردُم

                                        تــولَــکِ بـی بـی و بـایــی ، خـالــی ای رَطـَــب نَهَستَر

کهــرَه و چَـــن تا بُــز و میش ، ابُــردی بَه دشت و صحرا

                                        چــــــورِه مـــالِــــه آ زمـانــــون ، دردی وَر کمَــــر نَهَستَر

نَـــه دوا و دکتــــری یَـــر ، نــه سُــرنگ و قــرص و شربت

                                        ای ســـرِه صــورت و بینـــی ، خبــــر ای عَمــــل نَهَستَر

مــــودونِ هـــر کسـی کَـــه رِه ، ای رو ارثِ بــایی شِنَـــــر

                                        غُــــرصَیــهء ای بَهـــرِه کِشتِــــن ، رو دلِ کچَـــــل نَهَستَر

دِلـــونِ هَمَــه چِــه شــادَر ، هِـــچ کَــه غُــرصَیهِ نــداشتَر

                                        مــــزۀ یِ گپِ بُـــــزُرگــــون ، دَســــکَم ای شَــکر نَهَستَر

هر کسی تــو شــهر و روستا ، همـاتی انِشت همیشَه

                                        آرزوی هـــــــر کســـی هــــم ، کـــــویت و قطــــر نَهَستَر

حـــالا کــاکــا تـــو نگـــاه کَــن ، روزگـــار چرخیده برعکس

                                        مَحــبَتـــی تـــو دلِ مَــــردُم ، مثــــی کِه ای تَـــــه نَهَستَر


برچسب‌ها: شعر محلی, لهجه کهنوجی, اشعار کهنوجی, جنوب استان, کهنوج, رودبارزمین
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

چنمنک

موضوع: داستان سه شنبه 28 آذر1391 20:21

مشی زبیده: سَحری پگاهی وَر راهی خبری بوده؟

مشی زیاد: نه سِگدَه.! اِمشویی گوستِرمون سِروته روته تو گوجه ای تاج مَحَد. (گوستر=گاو ماده) بَیوم

پگاه یَهتر خوناوون دادبیدادشِنَر.

مشی زبیده: ارهی...مگه تو مَهرِگ نَهر؟چطو سِروته؟

مشی زیاد: نه دادا. دوش پسین جابَه دَلونوم که (جابجا)،بُردوم نِزیک جَلَب بِراهیم (جلب=گاونر) ،بَلکوم

آهوس(آبستن) ببو .نَکه اَ پایه.!

مشی زبیده: هی خون خروو ... حَلا خوب آهوس بو .!! شری خو کو اَ خولکت.حَلا وَر گودوم سون

اَرَیی؟گوجه ای تاج مَحَد؟

مشی زیاد: هونی دادا.بامَردَک اگو هَماتی وی یَه بَندی بَسشِنه وَر پوهیل کلی حسین.(پوهیل=نام درختی)

مشی زبیده: اویتت کِلِت بیام ؟تنهایی؟

مشی زیاد: نه دادا ناویتی . مَزاحم تو ناباهوم.خدافظ سلام ای مشی وَض برسون.

...و مشی زیاد با عجله از انجا دور شد.

فردای همانروز!!!!!!!!!!
مشی زبیده: مشی مَهصوم تَلَ دل گوش بَهی هَما نزدیکی ،خبری ای مشی زیاد نداری ؟دوش سحر پگاه

ور رَند گوستِرشِنَر .

مشی مهصوم: مگه گوستِری گار بوده ؟شَهازشنَر؟!!!

مشی زبیده: اَگوهتی سِروته کوته تو گوجاوون تاجَک .خرابیش کرده.

مشی مهصوم: نه نامرا... گُجا سِروتَر.یِه ضعیفَه ای دستی بَسشِنر نِزیک گُرجاوون بامَردک . دلی نابو خو

یونجاوون بُبُره بدهَه ای گاوونی.چه زَنینَه ی دِل نَبوکیه...!!

مشی زبیده: بوووو ... یوون دگه کِشون اوی بُبَهَن؟!! یَ هزاری یونجه و جوشون کِشته ،ایدم اَرَن گاوونشون

تو صحرای مردم اَبَندن.؟!!!

مشی مهصوم: دادا اگه یه کارونشون ناکه خو وضشون خوب نابو .په مث مونو توین؟ای بَیوم تا یوار مث

سگ جون ادَهین وَر هِجا هم نارسین..شیش هفت تا گو (گاو) ناحَک دارن همشون هم یکی یه پاروک

دارن. (پاروک=گوساله) روزی هم ای هرکدوم 10 مَن تازگ اَدوشه. تَلا بگو یه چَکی ای کسی نادهن.


مشی زبیده: تَلا جون اسماییلَک چوکت راستنه؟یه خو اگوهتی هَلا تازه اَویتوم گووم ببروم کنار جَلَب آهوس

ببو.چه پیرزال نه(9) دروگیه.مثی ای باری اگرین.

مشی مهصوم: ای ننه ....همه خو مث خامون سادَ نهن.هر چی دارین و ندارین همه اَدونن.یوون ولی

پَهنوم اکَنن.خدایی پاری تَرَکتوریشون خَری؟اگوهتی ای عباسَک چهارشنبه یِِِِه...!! شوم(شوهرم) روش

کارِن.!! اهوک یوون دگه کیِن؟

و چلمنک همچنان ادامه دارد....


برچسب‌ها: داستان کهنوجی, داستانک, لهجه کهنوجی, کهنوج, اخیار کهنوج, گویش های محلی, جنوب کرمان
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

دانشگاه پیام نور کهنوج

موضوع: کهنوج نگین رودبارزمین سه شنبه 21 آذر1391 21:42

***وضعیت دانشگاه پیام نور کهنوج***
دانشگاه پیام نور کهنوج تقریبأ در خارج ازمرکز شهر واقع در جنب مجتمع رفاهی تفریحی!!!(بهره برداری در سال 1440)  الغدیر ،ساخته شده.
متاسفانه این دانشگاه حصار، دیوار و در و پیکر درست حسابی نداره . ورود و خروجها هم که کنترل نمیشه.! پشت این دانشگاه هم منتهی میشه به کوههای گشکندَر..!! که از نظر امنیتی یه خورده ناجوره..
دانشجویان این دانشگاه بخصوص دخترا اصلا احساس امنیت نمی کنن..! از نظر منطقه جغرافیایی بقول معروف کاملا  بدمسیر است  و دانشجویان برای رفتن به کلاسهایشان به سختی رفت و آمد دارند.
*دانشجویی که میخواد بره کلاس با توجه به شرایط نامساعد مکانی و امنیتی اول باید خودشو به خدا بسپاره و متوسل به ائمه بشه. عکس زیر نشون میده که مسئولین دلسوز و پرتلاش شهرمون به فکر این قضیه بودن..!! (برای این منظور ،صندوق گذاشتن)
دانشگاه پیام نور در خارج شهر کنار مجتمع رفاهی تفریحی!!!(بهره برداری در سال 1440) ساخته شده.متاسفانه در و پیکر درست حسابی نداره .ورودوخروجها کنترل نمیشه.! پشت دانشگاه هم منتهی میشه به کوههای گشکندَر..!! که از نظر امنیتی یه خورده ناجوره.. دانشجویان این دانشگاه بخصوص دخترا اصلا احساس امنیت نمی کنن..! دانشجویی که میخواد بره کلاس با توجه به شرایط نامساعد مکانی و امنیتی اول باید خودشو به خدا بسپاره و متوسل به ائمه بشه. عکس زیر نشون میده که مسئولین باهوش و پرتلاش شهرمون به فکر این قضیه بودن..!! (فقط)

برچسب‌ها: دانشگاه پیام نور واحد کهنوج, دانشگاه کهنوج, وضعیت دانشگاه های کهنوج, پیام نور کهنوج
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

داستانَک

موضوع: داستان یکشنبه 19 آذر1391 21:50

دَم پَسینَر.

رو بُمبلوک نشتَروم.

یَه دفَه دیستوم دُمبیلکی نشت رو شیر یووی.

تند تند ای سر شیر داشت یووی اخو.

سلمانَک چوک اسپند وی دوشاخه مهره ای گه رو دُمبیلک . اهوک....

مُهرش چه جونَر. هما سنگ اولی زدی ای دمبیلک نامرا.

دمبیلک کو رو زمین . هی پَل پَتَکی ازَه. دلوم ریش ریش بو .ای رو بُمبلوک پریدوم گود .

روتوم طرف شیر یووی تا بداد دمبیلک برَسوم. چند گوم (قدم)داشتوم برسوم ، یهو ای

تو کوت تابوکون (سوراخ بلوک ها) گربه ی مث باد ادَوی . رَسی دُمبیلی چلو و برگشت!

(چلو=قاپید).

هَما سَر جام خُشکوم زَه.

سَلمانَک هم ای خودی آمادش کردَر تا سَری بتروکونه و به نشونی اولین شکاری سر

دوشاخش خونی کنه و پُزی بدَهَه، هماطو لوی واز موندَر.!

برگشتنوم ،گتوم اطو کوتیدومی.دوشاخشم اشکهتوم.... گراوا رو خونَشون...

بعد ای چَن دکیکه ای هما کوت بلوک دیستوم گربه ، وی سه تا چوکی تو صف

،دُمبشون هم رو کولشونه رژه اروتن. معلومَر که گوشت دمبیلشون زَدَر..نوش جانشون.

عجب چرخیه>>شاید سلمانَک وسیله یَر و دمبیلَک هم طعمه و روزی هما گربه وونر..

یه وسط مو چکاریروم؟! معلوم نهه..!!


برچسب‌ها: داستان کهنوجی, داستانک, لهجه کهنوجی, کهنوج
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

یاد روزهای بچگی

موضوع: کهنوج نگین رودبارزمین پنجشنبه 9 آذر1391 20:32

دوران زیبای کودکی و دبستان.

یادش بخیر. دوران بچگی و دبستان. اونایی که دهه شصت یادشونه ..! با همه سختیها واقعا شیرین و دوست داشتنی و بیادماندنی بود:(کهنوجیها و جنوب استانیهای عزیز بیشتر موارد زیر رو درک میکنن.)

* صبحها:ازجلوووونظام....الله...خبرداااااار....یامهدی ادرکنی عجل علی ظهورک یاحسین... تلاوت قران و دعا...سخنرانی رئیس یا ناظم....بعضی وقتا هم دور حیاط مدرسه رو اجبارأ باید می دویدیم.
* وقتی دیر میرسیدیم سر صف ،باید گوشه ای می ایستادیم تا مراسم صبحگاه تموم میشد بعدشم تنبیه...
* بوی خاص کتاب و دفتر نو روز اول مدرسه.
* کفشهای لاستیکی -کفش جامپاور-کفش چینی (که بعضیها میگفتند مال هرکی  تهش 8 تا استوک داره اصلیه و اونایی که شیش تاییه؛ قلابیه.!

* کیسه پلاستیک هایی که جای کیف بودن.!
* ساعت بند لاستیکی چراغــدار..!
* مداد دو سر تراشیده..!(که بعضیها میگفتن دوسر تراشیدن مداد فحشه..!)
* خوشحالی  و ذوق بابت رفتن به دفتر برای آوردن گچ..!
* پز دادن برای نگهداری از تخته پاکن..!
* دویدنهای زنگ تفریح(وقتی تو بازی سرمون به سره دوستمون میخورد؛ میگفت زود باش تف کن تا شاخ درنیاری..!)
* فحش دادن و زود بخشیدنها(کسی که فحش میداد به اون یکی، طرف میدوید و یقه شو میگرفت و میگفت: زود بگو جٌل..! و تا می گفتی جٌل؛  ولت میکرد و بخشش.!)
* ترفند خاص و جالب مبصر برای ساکت کردن بچه ها..(در مجلسی نشسته بودم ناگهان ... من گفت:..!)بعدش همه ساکت..! هر کی هم که اولین نفر حرف میزد...
* تلویزیون سیاه سفید و فیلمهای: لینچان-شمشیر تیپوسلطان-پسرشجاع-موش کوهستان-هادی وهدی-چاق ولاغر(دهه60)
* اجازه گرفتن از معلم وسط کلاس: اجازه مابریم آب بخوریم؟..!
* هدیه روز معلم : مسواک خمیردندان و...
* کاردستی:4تا چوب کبریت و سیب زمینی=لاکپشت یا یه مقوا که روش رو لوبیا میچسبوندیم و یه شکل باهاش درست میکردیم.
* وقتی سره کلاس حوصلمون سر میرفت اجازه میگرفتیم میرفتیم کنار سطل آشغال مدادمون رو الکی میتراشیدیم.!
* جلد کتابها با کاغذها و پلاستیک های خیاری..!
* دوختن کتابها با سوزن و کاموا بجای منگنه کردن.!
* حاشیه درست کردن برای ورقهای دفتر مون .با خط کش و خودکار قرمز دوطرف ورقهای دفترمون  رو دو تا خط قرمز میکشیدیم و مشقامونم با دورنگ خودکار می نوشتیم.!
* موضوع های جالب انشا: در آینده میخواهید چکاره شوید-تعطیلات تابستان را چکار کردید-علم بهتراست یاثروت-و...
* کتاب اجتماعی و سفر خانواده آقای هاشمی که از کازرون به مشهد و نیشابور سفر کردند و از کاخهای گلستان و موزه و ... دیدن کردن.
* درس پرورشی...! دفتری بود که توش گل می کشیدیم یا عکس می چسبوندیم و با سلیقه خاصی تزئینش میکردیم.!
* یک خط در ورق وسطی دفتر میکشیدیم تا متوجه شویم کسی از وسطه دفترمون نکنده باشه..!
* مشق نوشتن ها کنار چراغ ده فتیله،فانوس،چراغ موشی،علاءدین،و...!
* تو کیفمون تکه نان محلی میذاشتیم زنگ تفریح چه کیفی داشت وقتی میخوردیم.
* تنبه شدن های مدرسه:(شلاق...کابل...ترکه...خودکار لای انگشتان... دو دست و یه پا بالا... 100بار از رو فلان درس نوشتن.و....)

یادش واقعا بخیــــر.. شما چی یادتونه از اون روزها؟بگیــــد.


برچسب‌ها: خاطرات کودکی, دهه شصت, دوران دبستان, دوران بچگی, مدرسه
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

رئیس جمهور آینده ایران

موضوع: سیاسی پنجشنبه 9 آذر1391 16:34

رییس جمهور آینده ایران چه کسی است؟

لطفا در نظرسنجی سمت چپ وبلاگ شرکت کنید.

بنظر شما
دراین فهرست جای چه کسانی خالی است؟

برچسب‌ها: رئیس جمهور ایران, کاندیداهای دوره یازدهم ریاست جمهوری, انتخابات خرداد92, انتخابات یازدهم
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

بدون شرح...!!

موضوع: عکس دوشنبه 6 آذر1391 23:31

بـــــــدون شــــــــــــــرح ...!!!


برچسب‌ها: ماشین نویسی, محرم در رودبارزمین, یزید, جیرفت
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

محرم

موضوع: سه شنبه 30 آبان1391 16:8

ایام سوگواری و شهادت سید و سالار شهیدان
حضرت ابا عبدالله الحسین بر عموم شیعیان جهان و
مردم مومن و عاشق اهل بیت جنوب استان تسلیت باد.


برچسب‌ها: عزاداری در کهنوج, نوحه خوانی جنوبی, واحد, سینه زنی جنوبی
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

سهم یارانه!!!

موضوع: یکشنبه 21 آبان1391 16:10

صبح

پسر: نَنَه ، وی باوا بگو یارانه ی مو بدهَه ای خودوم .بیچه حَک مو نادهَ ؟
مادر: نَنَه نَدرت باهوم، باوت پَ پول لوباس و نونت ای گُجا بدَهَ ؟ تازه تو تلمیزون اگوهتی پول آب و بَرک آزاد حساب ابو .مِث پیشتر نِهِه که نِصمی دولت اَدادی.
پسر: مو سَروم نابو، نون و لوباس وظیفشنه. یه پول حَک مونه باید بدَهَ ای خودوم.اصلا واشی بگو سهمیه مو بدَهَ مو نون و لباسوم ناوی.
مادر: تو بیچه گَپ گوش ناکَشی چوکوم؟ خیلی خو حَلا پَسین که باوت یَه مو واشی اگوم.
پسین
مادر: بامَرد، وی یه چوکت یَ چیزی بگو. دل مونی خون کرده .ای مونی کشته.! اگو سهم یارانم بدَ ای خودوم دگَه خرجیمَم ناوی.
پدر: یِه گوهون ناخوره. ! بگو برَ سَکَت بَه. مَرَضی خولکت بکَهَه. 20سال نونوم دادهی تا ایتیم رسوندی.حَلا سَهمت اویتت.بگو بیا بگه (!!!) بَه بولفض اَبَندومی وَر هَمی کُنار سه شو سه روز، تا یه باد ای سَری خالی ببو. مِهنَت بی صاحاب.سَهمت اویتت.خون خروووووو.
مادر: مو نادونوم تو خودت یه چیزی واشی بگو اکده سَر اَ دل مو نَکنه. ای صُب تا شو دل مونی سیاه کرده.
پدر: حَلا گُجایه؟ بهلی تو بیه ادونوم چکاری کَنوم معلوم نهه جونَمَرگ بودَه ، الان کِل کُودوم چوکَلَکه وَر تو کُودوم گاش نشته ، خولک چِپِرون چه کار اکنه. کار قِسمی معلوم نِهه چیه.
مادر: مو چَ دونوم خودت ادونی... شَری ای سر مو خلاص کن.
شب
پدر: یارَه تو چتنه؟ چت اَوی؟ درد مَرگت چیه؟ یارانه خو کَدَر هَمی پُر کردن لوتون هم نابو ... سهم سهم اکَنی .تو سَهمی داری سَگِ در جَهَندَم..!
پسر: هونی پَ چه. سَهم نداروم؟ چوریون هم کَد مو هَمَشون ماشین سوارن جوبونشون هم رِک ای پولِن . ولی مو یَ خَر لَنگی هم نداروم ! تو هَمی پول خودوم بدَهی ای توم دگَه چیزی ناوی.
پدر: برَه گُم بَ... ای خودت وی چوریون مَردُم یکی کَنی ؟ آوون مٍث تویِن؟ اگَ گوچِگ مِث تویه نَبودن مَرگی ببو بَلکوم. بِرَ دور بَ ای جلو چٍشوم کَدَر هَما چوک دُرگوش هم نبودی .کَد لِنگون تو هم نابو. تَلا برَ سی کَن چَه کَنه؟.
پسر: خیلی خو اَرَم گُم اَباهوم. اَگه نَرَم ای خو نَکوشوم . اَرَم سَم اَخوروم ای دَس شما راحت باهوم حَلا سی کن.
پدر: آ...پِرت. تو عُرضه ی هَمی کارَم نَداری برَ سَکَت بُبَه بهترِه بی عار چِش سَفید.
...............................................................................................................
و پسرک جوان پس از سر کشیدن نیم لیتری سم علف کش تلافی میکند و به خیال خود پدر را می چزاند... !!!

برچسب‌ها: یارانه, کهنوج, لهجه کهنوجی, داستانک
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

برنج تایلندی

موضوع: کهنوج نگین رودبارزمین دوشنبه 15 آبان1391 21:29

برنج تایلندی

چند روز پیش در سطح استان و شهرهای جنوبی برنج تایلندی با قیمت هر کیلو 350 تومان میان مردم توزیع شد که البته با استقبال شدید مردم هم همراه بود.

قطعا نیت دولت خدمتگزار! خدمت رسانی و کمک به اقشار کم درآمد جامعه بوده و توزیع این نمونه برنج (هر چند نامرغوب) جای سپاس و قدردانی داره. البته بعضی از مردم هم هستند که تحت هیچ شرایطی حاضر به استفاده و مصرف برنج تایلندی نمی باشند.نکته جالب این که بعضی از همین افراد سراغ این برنج را برای مصرف مرغ و خروس هایشان می گرفتند!!!حالا بماند که غذای مرغ و خروس همین افراد(خدا بهشون بده) بهترین غذای خیلی از افراد و اقشار کم درآمد جامعه می باشد.
در زمان توزیع برنج تایلندی حرفهای جالبی از مردم شنیده میشد که در اینجا به بعضی از آنها اشاره میکنم.:

* مثل کشورهای قحطی زده شدیم تو فیلمها نشون میده که دولت بین مردم گرسنه غذا توزیع میکنه.!!
* وضعیت مملکت خیلی بهم ریخته است این برنج ها را برای بستن دهان مردم از اعتراضات به گرانی های اخیر توزیع میکنند.
* شدیم مثل بعضی کشورها نفت میدیم و این برنجها را می گیریم(قضیه نفت بجای غذا)
* بریم چند تا گونی بگیریم انبار کنیم بعدا با قیمت بالا بفروشیم.همینا هم بعدا گرون میشن.
* از گرسنگی هر روز غذامون شده برنج تایلندی.!!!
* بدرد آش،سوپ و یا مرغ و خروس میخورن.!!!
* برم یه گونی بگیرم ببرم برای مادر خانمم!!!!!!!!!!
* بریم چند تا گونی بگیریم ببریم بازار با برنج های مرغوب عوض کنیم.!!!
* فلان اداره برای پرسنلش برنج تایلندی خریده و بعنوان پاداش بهشون داده (پرسنل هم خوشحال)
* هر کی برنج تایلندی داره و نمیخواد من خریدارم.18500 خریدین 30خریدارم.!!!!!

* ............................................. شما چی دیدین و شنیدین؟؟؟..........................................



برچسب‌ها: کهنوج, برنج تایلندی
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

جنوب کرمان جایگاهی امن برای اتباع غیرمجاز

موضوع: کهنوج نگین رودبارزمین چهارشنبه 26 مهر1391 11:52

جنوب کرمان جایگاهی امن برای اتباع غیرمجاز

مردم جنوب استان کرمان که غالبا بلوچ هستند وشغل اصلی مردم این نواحی که جمعیت آن نزدیک به یک میلیون نفرهست بیشترکشاورزی ودامداری است، به گونه ای که سالانه با تولید چهارمیلیون تن انواع محصولات کشاورزی نشان از زرخیز بودن خاک این منطقه دارد. وجود داشتن تمدن چند هزارساله ،آثارتاریخی فراوان، تنوع اقلیمی خاص و آوازه یافتن به هند ایران وجنت اربعه الاشهر و...ازشاخصه های سرزمین ماست اما با این اوصاف هرگاه حرف وحدیث ازجنوب کرمان به میان می آید ناخودآگاه ذهن آدمی به سراغ محرومیت مردم ما سمت وسو پیدا میکند. فقرومحرومیتی که عواملی دیگرنیزبرآن سایه افکنده که از آنجمله می توان به حضور افاغنه وسایراتباع غیرمجازبه این خطه عزیز ازکشورمان اشاره کرد. وجود این اتباع غیرمجازقدرمُسلم در ردیف آسیبهای اجتماعی کشور قرارمیگیرد وآثارزیانباری را برای جامعه ما درپی خواهد داشت.

به منظور تهیه گزارش ازاین اتباع صبح یک روزپائیزی وارد بلوارشاهد شهرکهنوج شده وبه سمت آنها میروم خود را معرفی و از آنها می خواهم در این گفت وشنود ما را همراهی کنند .نکته قابل تأمل این بود که....

بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: کهنوج, اتباع خارجی, افاغنه, بیکاری در کهنوج, مصیب شهریاری
لطفا به ادامه مطلب برويد
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

اخراج افغاني ها

موضوع: درباره من دوشنبه 10 مهر1391 16:27

ساخت و ساز دارم .چن روزيه كارم تعطيل شده. كارگرام افغاني بودن .ولي دارن بيرونشون ميكنن.بيچاره ها دنبال پولشونم نيومدن.بجان خودم هيچ كس نميتونه جاي كارگر افغاني رو بگيره. مثل بلدوزر كار ميكنن.كارشونو قبول دارم .كم توقع و با حداقل دستمزد كار ميكنن.
البته مخالف كارگر ايروني نيستم.ناسلامتي سال حمايت از كاروسرمايه ايرانيه.ولي خداييش كجاي كارمون درسته كه اين يكيش باشه.والا كارگر ايروني رو هم ديديم و داشتيم.صبح ساعت 8-9 ميان سركار ساعت 11 صبونه ميخوان (بهترينش).ساعت 2 هم نهار ميخوان اونم بهترينش .تازه بماند كه وسطاي كاركردنشون يه آتيش يا پيك نيك هم رديف ميكنن و دود و دمي هم ميگيرن تا مثلا سرحالتر كار كنن.دستمزد رو هم طبق قانون كار!!!مي خوان.ايراد هم به كارشون نميشه بگيري وگرنه ....
جاي افغانياي مظلوم و كاركن خالي.كار يه هفته رو دو روزه انجام ميدادن.طفلي ها رفتن پشت سرشونم نگاه نكردن.

برچسب‌ها: اخراج افغانی ها, کارگر ایرانی, کارگر افغانی, حقوق کارگر, دستمزد, قانون کار
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

فوتبال ناکام كهنوج

موضوع: کهنوج نگین رودبارزمین یکشنبه 2 مهر1391 18:7

فوتبال ناکام كهنوج
شهرداري كهنوج نام تيم اول فوتبال شهرستان كهنوج است .تيمي كه بعد از درخشش در ليگ برتر استان بارها در آستانه صعود به ليگ دسته سه كشور قرار گرفت .و حتي در رقابتهاي جام حذفي برابر رقباي خود نتايج درخشاني گرفت و تا بازي ماقبل برابر استيل آذين پيش رفت كه با بدشانسي مقابل تيم كيش شكست خورد.
تا اينكه در اوايل فصل 90-91 با همت مسئولان دلسوز !! شهر كهنوج اين تيم با خريدن امتياز تيم فوتبال شهرداري زرند اجازه حضور در رقابتهاي ليگ دسته سه كشور را پيدا كرد.رقابتهاي معتبر و كشوري كه آرزوي هر تيم ليگ استاني و شهرستاني رسيدن به اين رقابتها و نشان دادن شايستگي هاي خود است. اما با كمال تاسف و تاثر تيم شهرداري كهنوج از اين فرصت طلايي استفاده نكرد و با بي برنامگي و عدم حمايت مسئولان زيربط از گردونه اين رقابتها حذف و به ليگ استاني سقوط كرد. اتفاقي كه آه از نهاد ورزش دوستان كهنوجي و كلا جنوب  استان كرمان برآورد.
نماينده ورزش جنوب استان در ليگ سه مي توانست با كمي تدبير و حمايت و برنامه ريزي بهتر اكنون يادر ليگ دو و يا اصلا در همان ليگ سه ماندگار باشد و تجربه حضور اول خودرا براي سالهاي بعد بكار گيرد و به رتبه هاي بالاتر نيز برسد.اما...
واقعا جاي تاسف داره.اين امر مي توانست  براي كهنوج و جنوب استان يك اتفاق بسيار بزرك و دستاوردي بزرگ ورزشي،اجتماعي سياسي و اقتصادي بهمراه داشته باشد و باعث پيشرفت شهر كهنوج باشد.كه متاسفانه اين فرصت را غنيمت نشمردند و براحتي و خيلي مفت و مجاني از دست دادند.
در اوايل بازيها مسئولان و دست اندركاران شهر براي روحيه بازيكنان به ورشگاه ميرفتند كه با گذشت چند هفته  و در ميانه فصل حتي حضور فيزيكي خود را نيز از اين ديدارها دريغ كردند،چه برسد به حمايت.!!
داشتن يك تيم ورزشي در سطح كشوري مستلزم داشتن زير ساختهاي لازم مي باشد كه شهر كهنوج هيچكدام از امكانات اوليه را هم نداشت .البته با حمايت و همكاري و همياري مسئولان در فصل اول حضور ميشد اين تيم را در رقابتها نگه داشت و براي دوره هاي بعد كم كم به فكر ساخت و برآورده كردن نيازهاي اساسي تيمداري بود.اما...
داشتن زمين چمن مناسب.،رختكن،سكو،امكانات رفاهي ،محل اسكان تيمها،فرودگاه،هتل و... از جمله امكاناتي بودند كه با داشتن يك تيم ورزشي در سطح كشور فكر ساختن و مهيا كردن آنها نيز بالفعل ميشد و حتما مسئولان دست بكار مي شدند و حتي براي سالهاي بعد هم كه شده اين ابزارها را آماده مي كردند، كه همانطور كه گفته شد باعث پيشرفت در زمينه فرهنگي موقعيت اجتماعي سياسي و... براي كهنوج و جنوب استان مي شد. ولي حتي يك قدم هم در اين راه برداشته نشد. و فقط متحمل هزينه پول بيت المال و خرج هاي بيخودي براي سقوط شد. باور كنيد تا چندين سال ديگر هم چنين موقعيتي نصيب فوتبال كهنوج و جنوب استان نخواهد شد كه نخواهد شد.و بايد سالها حسرت اين موقعيت از دست رفته را بخوريم (خودمان بر سر خودمان آورديم)
متاسفيم براي داشتن چنين مسئولان دلسوز و فرصت سوز !
تيم شهرداري كهنوج بازيكنان بسيار خوب و درجه يكي داشت كه سال قبل از آن چند نفرشان در ليگ دسته يك همراه با مس سرچشمه بازي مي كردند و جزء بهترين هاي آن تيم بودند. چقدر فوتبالدوستان كهنوجي اميدوار بودند كه با داشتن چنين بازيكناني حرفي براي گفتن دارند. اما مگر
براي موفقيت فقط بازيكن كافي است؟ امكانات امكانات ، حمايت حمايت ، دلسوزي و دست آخر پول و بازيكن و مربي... انشاله 20سال ديگه با مسئولان ديگر...!!!


برچسب‌ها: فوتبال كهنوج, شهرداري كهنوج, ورزش كهنوج, كهنوج, ورزش جنوب استان, ليگ سه, جام حذفی
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

محمد رسوالله

موضوع: اجتماعی دوشنبه 27 شهریور1391 22:30

اشهد ان محمدرسول الله
اهانت به ساحت مقدس رسول مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) قلب همه مسلمین دنیا را به در آورد
لعنت خدا بر دشمنان اسلام


برچسب‌ها: اهانت به پیامبر, حضرت محمد, فیلم موهن درباره پیامبر
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

مطالب جالب!!

موضوع: طنز پنجشنبه 29 تیر1391 13:14

بعضی آدما آنچنان گنج های بی بدیلی هستن که باید حتما دفنشون کنی!
..........................................................................................................................
اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافیه یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه عالم می فهمن!
..........................................................................................................................
موقع فوتبال نگاه کردن ۸۰ دقیقه می نشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای می بینی بازی دو دو تموم شده.
..........................................................................................................................
موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه، دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی.
..........................................................................................................................
دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مساله خاصی نیست، مساله خاص از اونجا شروع می شه که: سوسکه ناپدید می شه
..........................................................................................................................
دوغ قبول!   شیر کاکائو قبول!      آبمیوه پاکتی قبول!      اصلا نوشابه هم قبول!

آب معدنی رو دیگه برا چی تکون میدی؟          همش همونه!
..........................................................................................................................
نمی دونم چه حکمتیه، اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه!
..........................................................................................................................
اینقدر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد.
..........................................................................................................................
سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!
..........................................................................................................................
امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰.۰۰۰ تومان

یه ۱۰ هزار تومنی داد!

سه تا پنج هزار تومنی داد!

پنج تا دو هزار تومنی داد! پونزده تا هزاری!

یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت، نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!

طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!
..........................................................................................................................
نمونه سوال های رایج توی همه خونه ها:

- این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟

- چی از جون این یخچال بدبخت می خوای؟

- کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته؟

- کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟

- این موقع شب با کی حرف می زنی؟

- چشمات در نیومد پای این کامپیوتر کوفتی؟

- کی غذای منو خورده؟
..........................................................................................................................
شش ماه به دوستت مهربونی می کنی، خوبی باهاش، هر کاری میگه می کنی که بفهمونی دوستش داری… دو روز که اعصاب نداری، میگه: حالا شناختمت
..........................................................................................................................
اینقده بدم میاد وقتی دارم روی آهنگ می خونم خواننده اشتباه میخونه!دقت کردین!؟
..........................................................................................................................
الان شما اگه همینطوری بیکار هم نشسته باشید تو خونه، از نظر پدر و مادرتون، بچه همسایه یا بچه فامیل بهتر از شما بیکار می شینه
..........................................................................................................................
من هر روز، از خونه که بیرون می زنم رو یه کاغذ می نویسم «امروز قراره بمیرم» که اگه احیانا مردم، بگن یارو چقد خفن بوده، می دونسته!…
..........................................................................................................................
دقت کردین اگه انگشتت با تبر قطع شه، دردش کمتره تا اینکه با کاغذ بریده بشه؟! دقت کردین؟
..........................................................................................................................
دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو! دقت کردین!؟
..........................................................................................................................
بابای شما هم جلو تلویزیون خوابش می بره بعد تا تلویزیونو خاموش می کنی بیدار می شه میگه چرا خاموشش کردی؟
یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدم چه گندی زدیم…! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم
..........................................................................................................................
دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه!
..........................................................................................................................

منبع:http://berooztarinha.com


برچسب‌ها: طنز, خنده دار, جالب
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

گرمای بی سابقه در استان کرمان

موضوع: اخبار شهرستان کهنوج دوشنبه 26 تیر1391 14:30

منبع:خبرفارسی
دمای هوا در "گندم بریان" کرمان از 70 درجه گذشت!
مومنی گفت: به دلیل گرمای هوا مردم مجبورند از آب و برق بیشتر استفاده کنند اما در کمال تعجب دمای انرژی در این شهر مثل یک شهر سردسیر محسوب می شود که به هیچ وجه قابل توجیه نیست.
آفتاب: دمای این روزهای استان کرمان به شدت افزایش یافته است بطوریکه بسیاری از مردم کرمان چنین دمایی را به یاد ندارند این درحالیست که مردم شهداد از شدت گرمای هوا تنها در طول شب از خانه های خود خارج می شوند.
به گزارش مهر، گرمای هوا در بسیاری از مناطق استان کرمان این روزها نفس گیر شده است بطوریکه حتی افرد مسن در استان کرمان چنین گرمایی را بی سابقه می دانند طبق اعلام سازمان هواشناسی دمای هوا در شهر کرمان طی روزهای اخیر بین 40 تا 42 درجه ثبت شده است.
این درحالی است که در پی خشکسالی 15 سال اخیر در این استان کم آبی در سال جاری نیز ادامه یافته است و گفته می شود خشکسالی در سال جاری نسبت به متوسط دو سال اخیر و همچنین متوسط بلند مدت بارندگی افت محسوسی یافته است.
در این میان مردم شهر شهداد در 90 کیلومتری شهر کرمان با 15 هزار نفر جمعیت روزهای بسیار داغی را می گذارنند گرمترین روز شهدادی ها این روزها به 52 درجه سانتیگراد رسیده است و روز گذشته نیز دمای هوای این شهر 50 درجه ثبت شده است.
گرمای هوا زندگی عادی مردم را مختل کرد
شدت گرما به حدی است که به گفته مردم این شهر در طول روز امکان حضور در معابر عمومی مهیا نیست و کاهش شدید رطوبت هوا در شهداد که در حاشیه کویر لوت نیز قرار گرفته هر روز بیشتر می شود.
نکته قابل توجه اینکه گندم بریان در چند کیلومتری شهداد و در حاشیه کویر لوت نیز که به عنوان گرمترین منطقه روی زمین ثبت شده است گرمای جهنمی را تجربه می کند و به گفته مردم محلی و راهنمایان کویر امکان زنده ماندن از ساعت 9 صبح به بعد در این منطقه وجود ندارد اما نکته جالب اینکه هم اکنون یک گروه تحقیقاتی از دانشگاه شیراز هم اکنون در این منطقه حضور دارند و به صورت شبانه در حال تحقیق در این منطقه هستند.
از سوی دیگر گرمای هوا موجب شده است مردم تنها بتوانند در ساعاتی از شب برای خرید مایحتاج خود از منازل خارج شوند.


در ادامه مطلب می خوانید:
شهدادی ها در گرمای 50 درجه ای هوا تعرفه آب و برق مناطق سردسیر را می پردازند...


برچسب‌ها: گرمای بی سابقه استان کرمان, شهداد, استان کرمان, گرمسیری, گرمترین نقطه جهان
لطفا به ادامه مطلب برويد
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

شاید این جمعه بیاید...

موضوع: چهارشنبه 14 تیر1391 23:24






ولادت با سعادت یگانه منجی عالم بشریت
حضرت مهــدی موعود (عجل الله) بر تمامی منتظران ظهورش
مبارک باد




شایــــد ایــــن جمعــــه بیایــــد...


برچسب‌ها: حضرت مهدی, میلاد حضرت مهدی, نیمه شعبان
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

درد نیروهای شرکتی

موضوع: کهنوج نگین رودبارزمین چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 8:41

درد نیروهای شرکتی

مطلبی رو که میخوام براتون بگم ،از نیروهای شرکتی و وضعیت اوناست.هرچند که تکرار مکررات هست ولی واقعا ازش بگفتن داره.اونم هزاران بار. چون که هیچ وقت شنیده نشده و پشت گوش انداخته شده.
 هیچکس از دل اونا خبر نداره و دردشونو نمیدونه.هیچکس.فقط باید بشینی پای درد دلشون به حرفاشون خوب گوش بدی . واقعا اگه یه ذره انصاف تو وجود آدم باشه دلش به درد میاد از شنیدن حرفاشون.من که خیلی خوب درک میکنم. با خیلی از اونا در ارتباطم. اصلا خودم قبلا یه نیروی شرکتی بودم.دوران بدبختی!شرکتی بودن رو سپری کردم.
بله... نیروهای شرکتی.کسی نیست به دادشون برسه، حرفشون رو بشنوه .
 تورو خدا حداقل یه خورده بیشتر این موضوع رو حتی اگه کاری از دستتون بر نمیاد بهش بها بدین و  بهش فکر کنید. حداقل همدردی کنید با هاشون. بله همدردی.اونا درد دارن.یه درد بزرگ.هر روز وعده و وعید مسئولان رو میشنون ولی میفهمن که همش تو.خالیه و همین دردشونو بیشتر میکنه.
در گرمای جانفرسای منطقه و سرمای کشنده زمستان بیشترین کار و تلاش رو انجام میدن با کمترین حقوق و مزایا.! اینا رو هزاران بار شنیدیم و هزاران بار دیگر هم خواهیم شنید ولی تا هست چنین است...
بعنوان مثال نیروهای شرکتی اداره راه رو میگم.تا حالا خوب دقت کردین آمار ساخت و ساز و نگهداری راههای اصلی و فرعی حوزه جنوب از بدو تاسیس اداره کل راه جنوب چه پیشرفت قابل ملاحظه ای نسبت به گذشته داشته است.؟حتما کم و بیش شنیدید و یا خودتان مشاهده کردید.
فکر میکنید اداره کل جنوب با کدام پرسنل و امکانات این همه پیشرفت را داشته؟اینطور که من شنیدم و پای صحبت این عزیزان قرارگرفتم حدود 150 نفر نیروی شرکتی در ادارات راه شهرهای جنوبی استان مشغول به کار هستند.که اتفاقا مهمترین و کلیدی ترین مشاغل از جمله راننده گریدر، لودر ،غلطک، تریلی ،کامیون و راهدار و کارگر راهداری و .... را بر عهده دارند.در هنگام زمستان و بارندگی و برف همه این نیروها به مناطق کوهستانی ساردوئیه و دلفارد میروند و در کمترین زمان ممکن راه از برف و یخبندان باز میکنند و همیشه جانشان را به خطر می اندازند. در بارندگیها و در میان سیلاب وطغیان رودهای فصلی وحشتناک منطقه برای مردم و بخاطر منطقه جنوب از جان مایه میگذارند.
بخدا در چنین مواقع ،نقش اصلی را اینا دارند.پس فکر میکنید امثال من و یا سایر کارمندان یا مدیران و مسئولان در هنگام بارندگی و برف و خطر پا در رکاب مرگ میگذاریم و از جان مایه میگذاریم؟؟!.نه والا .اونا رو میندازیم جلو کار رو انجام بدن و به اسم خودمان تمام میکنیم .پاداش .ماموریت یا اضافه کارشو ما میگیریم. اونا هم برن درد و رنج و سختی و یا بیماری بعد از ماموریت رو تحمل کنند و منتظر هر سه چهار ماه(یک فصل)باشند تا شاید حقوق ماهی 350 تومان را بحسابشان واریز کنند.
350 تومانی که مقداری از آن را بابت دوا ودرمان بخاطر بیماری بعد از همان ماموریت سخت خرج میکند ،دو برابرش را به بقالی محله بابت بدهی بپردازد، نصفش را بابت لباسهایش که در همان ماموریت پاره پوره شدند خرج کند.مقداری را هم بابت کفشش که لای برف و یخ گیر کردند و یا خوراک سیلاب شده بدهند، کمی را هم بابت خرج نان و شام بچه هایش منظور کنند.
اگر چه ته حساب و کتابش منفی میاید. اما بهرحال دارد زندگی میکند و به همین مبلغ  اندک نیازمند است ... و چاره ای ندارد.
مشکلات روحی و نگرانی ها و استرس هایی که هر روز و شب از بابت اینکه آیا فردا هم کار میکند یا نه؟ اورا میخواهند ؟اخراج میشود؟ به او نیاز دارند؟...
در واقع یک نیروی شرکتی هر روز بجای اینکه برود به سر کارش، باید برود ببیند آیا برایش کاری هست و به او در همان روز نیاز دارند یا خیر؟ آیا جوابش میکنند؟
بقول خودشان عین یک افغانی کارگر سر میدان!!! تازه همون کارگر سرمیدان خیالش از بابت کار راحت است و امار کار و کاسبی دستش اومده.والا...
یکی از نیروهای شرکتی در یکی از دردودلهایش با من اقرار کرد :زمانیکه بابت ماه رمضان خواربار بین پرسنل (کارمندان قراردادی و رسمی پیمانی) تقسیم میکردند و گونی های برنج که اتفاقا اتفاقا حمالیش مال دوسه تا از همین نیروها بود را میدید که تقسیم می کنند،ته دلش گریه اش گرفته بود . میگفت در آن لحظه فکر میکردم تفاوت من و آن کارمندان نه در نوع استخدام است شاید در آدمیت است.!! شک کردم که من هم آدم باشم.
یا وقتی که کارمندان در پایان هرماه حرف از فوق العاده و ماموریت میزنند و با خوشحالی مبلغ دریافتی خود را در حالی به هم میگویند که او 5 ماه است رنگ پول را ندیده. همان 5 ماهی که همکارش!! حدود 5 میلیون تومان گرفته و هنوز هم طلبکار است .
او در حالیکه 5 ماهی را که از شرکت!!!! طلبکار است را جمعی میزند و دوبار همان منفی را در آخر حسابش مشاهده میکند. باخود میگوید:خدا بزرگه.


برچسب‌ها: نیروهای شرکتی, وضعیت نیروهای شرکتی, کارکنان شرکتی کهنوج
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

امن ، ناامن

موضوع: اخبار شهرستان کهنوج شنبه 9 اردیبهشت1391 11:35

آخر هفته گذشته بار دیگر خبر درگیری و قتل در شهر کهنوج به گوش رسید.انگار باید عادت کنیم هر از چند گاهی از این دست اخبار بشنویم.
پنجشنبه شب گذشته خبری مبنی بر کشته شدن یک جوان بنام م.ش در مسیر جاده روستایی سرریگ پشموکی از توابع بخش مرکزی بگوش رسید.طبق شنیده ها فرد یا افرادی پس از اینکه جلو خودرو این جوان را میگیرند ، پس از درگیری و مشاجره لفظی از سمت مهاجمان بطرف وی تیراندازی میشود و به گفته شاهدان عینی پس از حادثه ،تمام تیرها بطرف سرو صورت مرد جوان شلیک شده بطوریکه قابل شناسایی نبوده و صورت کاملا متلاشی شده است.جسد این جوان به پزشکی قانونی انتقال تا پس از بررسیهای لازم اقدامات بعدی صورت گیرد.
در همین روز نیز در بخش مرکزی کهنوج نزاع و درگیری میان دو گروه از جوانان باعث کشته  و زخمی شدن چند نفر شد.در این درگیری یک نفر از افراد که البته بسیار جوان هم بوده قبل از اقدامات پزشکی فوت شده است.
واقعا باعث تاسفه.آدم وقتی این اخبار رو میشنوه .اونم درست بغل خونه و در همسایگی اش . نمیدانم چطوری این وضعیت رو تفسیر کنم ؟ مقصر این ماجراها کیست.آیا دوباره سایه شوم ناامنی خودشو داره نمایان میکنه؟یا مثل همه جاهای دنیا اینو یه حادثه زودگذر و مقطعی قلمداد کنیم؟
بالاخره در این میان دو جوان قربانی شده اند .به بهای چه؟ناامنی. شرارت. حادثه ویا .....؟؟!!
نمیدانم آیا از این حوادث باز هم رخ خواهد داد؟ای کاش این ماجرا جای دیگه ای بود !.
کهنوج پس از اون سالهای نا امنی آرام شده بود.خداروشکر.البته هنوز هم هست .نمیشه گفت که با رخ دادن این حوادث حتما شهرمون ناامن شده.! امنیت از سالها پیش به کهنوج بزرگ بازگشته.بعد از اون سالهای بد گذشته .
قطعا امنیت به کهنوج بازگشته .اینو میشه از تعداد مسافرتهای نوروزی و سایر روزهای تعطیل فهمید.از روی شلوغ شدن اماکن دیدنی و خوش آب و هوای هرچند دور افتاده فهمید.از روی سرمایه گذری های تجار شهرستانی در کهنوج و احداث کارخانه ها و ایجاد اشتغال فهمید. از روی حساسیت های انتخاباتی ووووو.
اما ای کاش طناب این امنیت روزبه روز قطورتر و مستحکم تر شود نه اینکه با شعله های هرچند اندک ناامنی و اخبار این چنینی رشته های این طناب یکی یکی سست و پاره شوند.
مسئولان عزیز کهنوجی خیلی زود ریشه این دو حادثه رو بخشکانید  قبل از اینکه شاخ و برگ بگیرد و خدا نکرده تنور داغ انتقام و تلافی و ... روشن شود و بازهم خبری بشنویم که باعث تاسف و افسوس گردد.
خداکند این آخرین خبر بدی باشد که از سرزمین گرم روبارزمین بگوش رسید.


برچسب‌ها: ناامنی در کهنوج, درگیری مسلحانه, قتل, کهنوج, رودبارزمین
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

سال1391

موضوع: دوشنبه 29 اسفند1390 17:41

سال نـــــو مبارک

سال نو بر همه هموطنان عزیز بخصوص مردم خونگرم خطه جنوب (رودبارزمین) مبارک باشه . امیدوارم سالی توام با موفقیت و بهروزی همراه با شادکامی و تندرستی در پیش داشته باشید.


برچسب‌ها: سال نو در کهنوج, نوروز در کهنوج, سال نو
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

نتایج انتخابات در استان کرمان

موضوع: اخبار شهرستان کهنوج شنبه 13 اسفند1390 11:51

با توجه به شمارش آراءدر استان کرمان نتایج نهایی به شرح زیر اعلام گردید:

ردیف

حوزه انتخابی

نماینده منتخب

توضیحات

۱

بم،ریگان،فهرج،نرماشیر

حجت‌الاسلام موسی غضنفرآبادی

نماینده فعلی

۲

کهنوج،منوجان،رودبار،قلعه گنج،فاریاب

حجت‌الاسلام محمدرضا امیری

نماینده فعلی

۳

جیرفت و عنبرآباد

فرج‌الله عارفی

 

۴

بافت،رابر،ارزوئیه

دکتر منظری توکلی

 

۵

سیرجان و بردسیر

شهباز حسن‌پور

نماینده فعلی

۶

شهربابک

سردار حسین فتاحی

 

۷

رفسنجان و انار

دکتر آذین

 

۸

زرند و کوهبنان

حسین امیری

نماینده فعلی

۹

کرمان و راور

دکتر زاهدی و دکتر پورابراهیمی

مجموعا در استان کرمان 80 درصد نمایندگان منتخب اصولگرا، 10 درصد اصلاح‌طلب و 10 درصد مستقل هستند.

میزان مشارکت مردم کرمان در انتخابات مجلس نهم:۶۴٪

آخرين نتايج انتخابات كشور

 


برچسب‌ها: نتایج انتخابات کهنوج, نتایج انتخابات کرمان, نتايج انتخابات كشور, امیری, میزان مشارکت
لطفا به ادامه مطلب برويد
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |

انتخابات مجلس نهم در کهنوج

موضوع: کهنوج نگین رودبارزمین پنجشنبه 11 اسفند1390 9:9

نتایج نظر سنجــی انتخابات وبلاگ (کهنوج نگین رودبارزمین) تا پایان زمان تبلیغات
>>زابلی در صدر<<

از مجموع ۲۸۶ رای

حسین زابلـــی ............................................................. ۶۱ رای
دکتر محمـــدی ........................................................ ۴۷ رای

حاج آقا امیــری ................................................... ۴۲ رای

دکتر عزتــــــی ............................................... ۴۱ رای
فرامرز سابقی ........................................... ۳۵ رای
شهریارصالحی ...................................... ۳۲ رای
موسی اکبـری .................................. ۲۷ رای
 
گفتگوی وبلاگ: کهنوج ما با آقایان زابلی - ذاکری - سابقی - امیری

مصاحبه ها و نظــرات کاندیـــداها  

 درادامــــــــــه مطلب                                                                    از وبلاگ کهنوج ما

 اخبــار انتخــاباتـــی کهنـــوج  


برچسب‌ها: اخبار انتخاباتی کهنوج, مصاحبه های انتخاباتی, انتخابات کهنوج, زابلی, اصولگرایان کهنوج, زاکری, دکتر محمدی, امیری
لطفا به ادامه مطلب برويد
نوشته شده توسط ابــــــوذر | لينک ثابت |


پيغام مدير
سلام
اینجا کهنوج است،شهر سرداران : شهید محمد شهسواری و شهیدموسی یوسف زاده و... شهری از دیار کریمان.با مردمان مهربان و خونگرم و صمیمی. شهری با آداب ورسوم منحصر به فرد و همیشه ماندگارش.شهری با آسمان آبی و شبهای پرستاره، شهر نخلستانهای زیبا با نخلهای بلند واستوارش.شهر کنار و کهور. شهر لوار وشوباد. (شهر من ، کهنوج نگین رودبارزمین)این وبلاگ با هدف ترویج فرهنگ غنی و پربار مردم خونگرم رودبارزمین و ارتباط صمیمانه و دوسویه با سایر عزیزان هموطن ایجاد شده است. امیداست با کمک شما دوستان عزیزم که با ارائه نقطه نظرات روشن فکرانه خود مرا در این امر یاری میرسانید، بتوانم این تعامل را هر چه بهتر برقرار کنم. پس از همه دوستان گل همشهری و هموطنم می خواهم مرا از راهنمایی ها و نظرات ارزشمند خود ، بهره مند سازند.
موفق و موید باشید،درپناه خدا...
چـت با مـن
تقـــویم و منـاسبت

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >DaRiUsH KaMaNi

>